ابراهيم اصلاح عربانى

157

كتاب گيلان ( فارسى )

گيلان به نتيجه نرسيدند چشم اميد به سفارتخانه‌هاى روس و انگليس دوختند و از سفيران اين دو دولت خواستند كه مجاهدين گيلان را از حمله به پايتخت منصرف سازند . آنها نيز پس از كسب اجازه از دولتهاى متبوع خود اقداماتى را در اين زمينه شروع كردند . سر ادوارد گرى وزير خارجه انگليس به سفير اين كشور متذكر شد : شما مىتوانيد به اتفاق همتاى روسى خود متحدا با سپهدار مذاكره نموده به او گوشزد كنيد كه بايد از فرمان شاه راضى باشند و قبول كنند و هرگاه شاه به وعده‌هاى خود وفا نكرد سفارتين از همراهى با او خوددارى خواهند كرد . سفير انگليس در يكى از تلگرافهاى خود به لندن خاطرنشان مىسازد : همتاى روسى من اطلاع داد كه دو مرتبه به وسيله دو نفر از نايبهاى سفارت در قزوين با سپهدار مذاكره كرده و به او گوشزد نموده كه شاه تمام خواهشهاى مليون را قبول كرده است و همچنين از سپهدار خواسته است كه از عمليات انقلابيون جلوگيرى نمايد . بالاخره سفير انگليس به وزارت خارجه كشورش اطلاع مىدهد كه تلاش آنها به نتيجه نرسيده است : « همتاى روسى من اطلاع داد كه نفوذ كلام خود را تا حدّ امكان در ملاقات با سپهدار به كار بردم ليكن مثمر ثمر واقع نشد و گمان مىكنم به واسطه عدم رضايت از شاه به تهران حركت كند . » بدين‌ترتيب اقدامات سفارتخانه‌هاى روس و انگليس نيز به نتيجه مثبتى نرسيد و مجاهدين از حمله به تهران منصرف نشده و راه بازگشت به گيلان را در پيش نگرفتند ، امّا در نتيجه اصرار نمايندگان روس و انگليس ، موافقت كردند كه نمايندگانى براى مذاكره به تهران اعزام دارند . نمايندگان مزبور حامل فهرستى از درخواستهاى آزاديخواهان بودند كه شاه مىبايستى آنها را پذيرفته به كار بندد ، اما به قول كسروى برخى از درخواستها بسيار بىارج و برخى نيز از توانائى دربار بيرون بود مثلا : بيرون رفتن سپاه روس از آذربايجان ! نيروهاى انقلابى سردار اسعد در اصفهان نيز دچار همين وضع بودند ابتدا به وعده‌هاى محمد على شاه اميدوار شدند و موقتا از حمله به تهران منصرف گرديدند . طى مدت يك ماه كه در اصفهان توقف داشتند سردار اسعد با سپهدار تماس مداوم داشت . بين آنان مرتبا پيك و نامه و تلگراف مبادله مىشد . پس از اين مدت سردار احساس كرد كه محمد على شاه در وعده‌هاى خود صادق نيست بدين‌جهت تصميم گرفت به سوى تهران روان شود . روزنامه انقلاب ، كه پس از فتح قزوين توسط مجاهدين گيلان در اين شهر منتشر مىگرديد مردم را به عدم قبول وعده‌هاى شاه دعوت مىكرد و با صراحت از آنان مىخواست كه براى سرنگون ساختن دستگاه استبدادى و بر كنار كردن محمد على شاه قيام نمايند . تأكيد و اصرار آزاديخواهان از داخل و خارج كشور و پيامهاى متعدد آنها به منظور ترغيب و تشويق مجاهدان به تصرف پايتخت سپهدار و سران انقلاب را در تصميم خود راسخ‌تر ساخت . از جمله مجامع و افرادى كه مرتبا با قزوين در تماس بودند يكى انجمن اتحاد و ترقى استانبول و ديگر كميته حزب سوسيال دموكرات باكو و آزاديخواهان ايرانى مقيم قفقاز و نيز مشروطه‌طلبان و مجاهدان آذربايجان بودند . انجمن اتحاد و ترقى استانبول ، كه توسط آزاديخواهان استانبول تأسيس شده و مرتبا با مشروطه‌خواهان در تماس بود ، طى تلگرافها و نامه‌هاى متعدد سپهدار تنكابنى و سردار اسعد بختيارى را براى عزيمت به تهران تشويق و ترغيب مىكرد . انجمن تنها به ارسال نامه و مخابره تلگراف نيز قناعت نكرده نمايندگانى به قزوين و اصفهان اعزام داشت تا مانع از هرگونه توافقى بين مجاهدان با دربار شوند . از وقايع قابل توجهى كه طى اقامت مجاهدان گيلان در قزوين اتفاق افتاد اعدام غياث نظام رئيس ايل غياثوند بود كه از مخالفان مشروطيت و طرفداران دربار به شمار مىرفت . غياث نظام با مستبدين تماس و همكارى نزديك داشت . وى كه داراى مدال افتخار از روسيه تزارى بود هنگام تسلط مجاهدين گيلان در قزوين محكوم به اعدام شد و به قتل رسيد . روايت روزنامه انقلاب ، ارگان مجاهدين در قزوين ، كسروى ، ملكزاده مؤلف تاريخ انقلاب مشروطيت و ناظم الاسلام كرمانى نويسنده تاريخ بيدارى ايرانيان در مورد واقعه اعدام غياث نظام با روايت يپرم ، كه خود در اين حادثه شركت داشته كاملا متفاوت است . آنچه در اين اختلاف روايت موجب شگفتى و تعجب مىشود آن است كه يپرم و گزارشگر روزنامه انقلاب هردو از شاهدان عينى ماجرا بوده‌اند ولى هريك از آنها به نوعى كاملا متفاوت با ديگرى واقعه را نقل مىكنند . بر طبق مندرجات روزنامه انقلاب ارگان مجاهدين در قزوين و ساير منابع و مآخذى كه نام آنها ذكر شد غياث نظام يكى از بزرگان ايل و هواداران محمد على شاه بود كه هنگام تسلط مجاهدان گيلان در قزوين به دستور كميته ستار كشته شد . قتل غياث نظام در روز بيست و هفتم خردادماه 1288 به دست يك مجاهد انجام گرفت . كنسول روس به محض آن‌كه از خبر اعدام غياث نظام اطلاع حاصل كرد پرچمى برداشته به خانه وى رفت و به همسر غياث نظام گفت : چون امكان دارد از سوى مجاهدان ضررها و زيانهاى ديگر به شما وارد شود لذا پرچم كشورم را براى شما آوردم تا بر سردر خانه خود نصب كنيد و در پناه دولت امپراطورى روسيه از هرگونه تعرضى مصون باشيد . همسر غياث - نظام كه خود دختر يكى از بزرگان ايل و زنى آزاده و شجاع بود پيشنهاد كنسول روسيه را با صراحت رد كرد و به وى گفت من حتى اگر بدانم فرزندانم نيز كشته مىشوند ، تحت حمايت يك دولت بيگانه قرار نمىگيرم و پرچم كشور ديگرى غير از ايران را بر سردر خانه خود نصب نخواهم كرد . خبر اين واقعه در شهر انتشار يافت و شگفتى و تحسين همگان را برانگيخت . كميته ستار از اعدام غياث نظام سخت پشيمان شد و بىدرنگ يپرم خان را مأمور دلجوئى از خانواده وى كرد . مراتب تأسف و سپاسگزارى كميته ستار توسط يپرم به آن زن دلير و غيرتمند اعلام شد . سپس جنازه غياث نظام را كه هنوز بر خاك بود با شكوه بسيار تشييع كرده به خاك سپردند . در مراسم تشييع موزيك عزا مترنم بود . روز بعد از مراسم تدفين مجلس تذكر باشكوهى از سوى كميته ستار ترتيب داده شد و از آن‌پس خاندان غياث نظام در قزوين مورد توجه و احترام خاص قرار گرفت .